بیدار باش، کمی بیدار باش

بهار بهار ...

شاید این ترانه این سطور تورو از نو تازه کنه:

بهار بهار

بهار بهار
صدا همون صدا بود
 صدای شاخه ها و ریشه ها بود
 بهار بهار
 چه اسم آشنایی ؟
صدات میاد ... اما خودت کجایی
 وابکنیم پنجره ها رو یا نه ؟
 تازه کنیم خاطره ها رو یا نه ؟
بهار اومد لباس نو تنم کرد
تازه تر از فصل شکفتنم کرد
 بهار اومد با یه بغل جوونه
 عید آورد از تو کوچه تو خونه
 حیاط ما یه غربیل
 باغچه ما یه گلدون
 خونه ما همیشه
 منتظر یه مهمون
 بهار اومد لباس نو تنم کرد
 تازه تر از فصل شکفتنم کرد
بهار بهار یه مهمون قدیمی
یه آشنای ساده و صمیمی
یه آشنا که مثل قصه ها بود
 خواب و خیال همه بچه ها بود
 آخ ... که چه زود قلک عیدیامون
وقتی شکست باهاش شکست دلامون
 بهار اومد برفارو نقطه چین کرد
خنده به دلمردگی زمین کرد
چقد دلم فصل بهار و دوست داشت
واشدن پنجره ها رو دوست داشت
بهار اومد پنجره ها رو وا کرد
من و با حسی دیگه آشنا کرد
 یه حرف یه حرف ‚ حرفای من کتاب شد
حیف که همش سوال بی جواب شد
دروغ نگم ‚ هنوز دلم جوون بود
که صبح تا شب دنبال آب و نون بود

محمد علی بهمنی

   + فخرالدین پورامامی ; ٩:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱٦
    پيام هاي ديگران ()

تولد

 

به نام خدا

تولدم مبارک!

   + فخرالدین پورامامی ; ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٧
    پيام هاي ديگران ()

با آنکه پشت پنجره خواندم!

به نام خدا

 

با آنکه پشت پنجره خواندم

ای مهربانی تو
آبادی آفرین تر از آب
 از خاک من
ای ابر! ای ترانه پای اجاق ها
همراه ساز قلیان شب های خستگی
شب های انتظارم
تا صبح پای پنجره ماندن
خواندن
تا صبح سوی دورترین پاره ابر
ای ابر مهربانی !‌ ای مهربانترین ابر
می بینمت به حاشیه ی آسمان هنوز
 در کاره چاره سازی این خاک شوربخت
فریاد می کشی
 چادراکشان از این کوه
 تا کوه دوردست
و گیسوان سوخته ات را می بینم
از ریگ داغ بادیه روییده است
دیدی که سوختم
دیدم که سوختی
دیدی که بند بند من از تشنگی گسست
دیدم که چشم سرخ تو رگبار گریه را
لغزیده پشت دست
 با آنکه پای پنجره ماندم تا صبح
با آنکه پشت پنجره خواندی

 منوچهر آتشی 


   + فخرالدین پورامامی ; ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٥
    پيام هاي ديگران ()